
!!! میلی و مُش خُ زوُنی وَرزُنِه ای !!! * دانـــلــود کــنـــیـــــــد * ...
ادامه مطلب
چه افتخار بزرگی اگر کنار تو باشم شهاب سنگ گرفتار در مدار تو باشم تو قاف قله ی عشقی، اجازه هست پس از این که مرغ زار تو در بند مرغزار تو باشم؟ در انتظار تو سنگ تو را به سینه زدم تا به جرم میوه ی ممنوعه سنگسار تو باشم قرار اول پاییزمان که یادت هست؟ تو جان به کف برسی من پیاله دار تو باشم چقدر گریه و خواهش، در انتظار تو تا کی شبیه قطره ی سیماب بیقرار تو باشم؟ "به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال" کمال دارم اگر در طناب دار تو باشم برای این همه لغزش خدا کند که نبخشی مرا به گوشه ی چشمی و شرمسار تو باشم تباه شد شب و روزم سیاه مثل دو چشمت نشد که شاعر خوبی به روزگار تو باشم.. .....یسنا فاضلی..... ...
ادامه مطلب
با صورتی سیاه و دوتا چشمِ سر سری ابروی دست نخورده ی دورانِ دختری موهای تاب داده که هرگز اتو نشد لب های زخم خورده ی شیرینِ شکّری اندام سرخ و سبزه و نازکتر از گلت گیلاس های کوچک لرزانِ دلبری با قرصِ ماهِ کاملِ نورانیت مرا هر شب به میهمانی خورشید می بری زل میزنم به تو...وَه...چه زیباست واقعاً تصویر آبشارِ تو از پشت روسری.! "من شهری از تطاولِ چنگیز ها خراب" شهری خرابِ حمله ی اقوامِ بربری اما به چینِ زلفِ تو صد سرزمینِ چین اما تو اصفهانِ هنرهایِ برتری ای سیبِ نارسیده ی شیرین تر از عسل بانوی هفت شهر غزلهای آذری از خانه خواهشن نرو بیرون بمان که من می ترسم از نگاه مردُمِ با چشمِ خواهری..! .........
ادامه مطلب
موضوع : تحقیقات محلی برای بررسی شرایط داماد مكان: یكی از محلات قدیمی اصفهان زمان : صلات ظهر خ.ع = خانواده عروس ه = همسایه داماد خ . ع: ببخشید ما در موردی یه امری خیری خِدمِت رسیدیم میخواستیم یه اطلاعاتی در موردی این همسایه بغلیدون بیگیریم بیبینیم چه جور آدمایی هستن؟ ه: والا خیلی آدمهای محترمین! پِسِرشونم بِچهِ ای خوبیِس اما اِگه این سیگاره رَم نیمیكشید دیگه نوری علی نور بود! خ.ع: ببخشید!! مگه دوماد سیگارم میكشن؟!! ه: سیگار كه نه!! اما خوب شوما حَساب كون بعدی یه بس تِریاك، خوب یه نخ سیگارم میچِسبِد!! خ.ع: اِ !! مگه دوماد تریاكیند!! تریاكی كه نه اما خوب وقتی آدم صپی اولی وخ (صبح...
ادامه مطلب
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب
بهمن ماهی هستش که همیشه یاد آور عزت ایران و ایرانی بوده و هست عزتی که با خون جوانان چه در زمان انقلاب و چه در زمان جنگ تحمیلی شکل گرفته ولی از سال قبل یا بهتر بگم دو سال قبل تو ورزنه بهمن یاد آور یک خاطره دیگه هم است. خاطره ای تلخ و ناگوار که مردم این دیار به خاطر گرفتن حقشون مجبور شدند بجای زبون سر از زبون شغلشون استفاده کنن. !!!!!!!!!!تراکتور!!!!!!!!!! الان همه ورزنه ای ها وقتی اسم تراکتور رو میشنون خیلی صحنه ها تو ذهنشون مجسم میشه . صحنه های حرکت تراکتورها از ورزنه تا اصفهان که بعضی ها اون را یک کار غیر ممکن می دونستند ولی مردم شرق اصفهان چون زخمی که از زیر پا گذاشته شدن حقشون دیده بودن را عمیق می دیدند به ناچار مجبور به اینکار شدند تا به بعضی از مسئولین بی عار وقت بفهمونن...
ادامه مطلب