
با صورتی سیاه و دوتا چشمِ سر سری ابروی دست نخورده ی دورانِ دختری موهای تاب داده که هرگز اتو نشد لب های زخم خورده ی شیرینِ شکّری اندام سرخ و سبزه و نازکتر از گلت گیلاس های کوچک لرزانِ دلبری با قرصِ ماهِ کاملِ نورانیت مرا هر شب به میهمانی خورشید می بری زل میزنم به تو...وَه...چه زیباست واقعاً تصویر آبشارِ تو از پشت روسری.! "من شهری از تطاولِ چنگیز ها خراب" شهری خرابِ حمله ی اقوامِ بربری اما به چینِ زلفِ تو صد سرزمینِ چین اما تو اصفهانِ هنرهایِ برتری ای سیبِ نارسیده ی شیرین تر از عسل بانوی هفت شهر غزلهای آذری از خانه خواهشن نرو بیرون بمان که من می ترسم از نگاه مردُمِ با چشمِ خواهری..! .........
ادامه مطلب
منبع: http://s1390.blogfa.com/...
ادامه مطلب